ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
146
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
پرچم واحدى قرار داد . وقتى معاويه ياران على را ديد كه براى جنگ به سوى آنان مىآيند به عمرو گفت : آيا گمان نمىكنى من در هر كارى كه قرار گرفتم از آن بيرون رفتم ؟ عمرو گفت : آرى ، چنين است . معاويه گفت : پس ما را از اين مهلكه نجات نمىدهى ؟ عمرو گفت : به خدا سوگند ، اگر بخواهى آنان را به چيزى مىخوانم كه اجتماع آنان را بر هم زنم ، و همراهان تو را بر گرد تو جمع مىكنم . معاويه گفت : چطور ؟ عمرو گفت : فرمان بده ، قرآنها را بالا ببرند ، آن گاه آنان را به چيزى بخوان كه در قرآنهاست . به خدا سوگند ، اگر على بپذيرد يارانش از گرد او به كنار مىروند و اگر نپذيرد او را كافر مىخوانند . معاويه قرآنها را درخواست ، مردى از ياران خود را فرا خواند و به او فرمان داد تا قرآنها را در ميان سپاهيان وى پخش كند . معاويه پس از آن فرياد كشيد و به سپاهيان على گفت : از اين پس كتاب خدا ميان ما و شما حاكم است . مردم وقتى كه سخنان معاويه را شنيدند نزد على آمدند و گفتند : معاويه حق را به تو مىدهد ، و تو را به كتاب خدا مىخواند از او بپذير . فردى كه همراه معاويه بود قرآن را بالا برد و گفت : قرآن ميان ما و شما حاكم باشد ، « آيا آنان را نديدى كه از كتاب بهرهاى يافته بودند ، چون دعوت شدند تا كتاب خدا دربارهء آنها حكم كند ، گروهى از ايشان باز گشتند و اعراض كردند . » ( آل عمران ، آيهء 23 ) . على با ديدن اين وضعيت گفت : به سوى حق برگرديد و با دشمنان خود بجنگيد ، معاويه و ياران وى از پيروان دين و قرآن نيستند . من آنان را بهتر از شما مىشناسم ، واى بر شما ، به خدا سوگند ، آنان قرآن را از روى حيله و فريب بالا بردند . سخنان عبد الله بن عمرو بن عاص با مردم عراق معاويه عبد الله فرزند عمرو را فرا خواند و از وى خواست تا با مردم عراق سخن بگويد . عبد الله پذيرفت و به نزديك لشكر عراق آمد و گفت : من عبد الله پسر عمرو بن عاص هستم ، كارهايى در خصوص دين و دنيا در ميان ما و شما رد و بدل شد . اگر براى دين بوده است به خدا سوگند ، هم ما و هم شما در آن اسراف و زيادهروى كردهايم و اگر براى دنيا بوده است ،